روانشناسی
اختلال های یادگیری اختلال های یادگیری
به مواردی اطلاق می شود که پیشرفت فرد در
آزمونهای استاندارد شده خواندن ، ریاضیات و بیان نوشتاری پایین تر از سطح سنی ،هوش و تحصیلی مورد انتظار باشد مشکلات یادگیری
در حد زیاد موجب اختلال در پیشرفت تحصیلی یا فعالیت های روز مره که مستلزم مهارت
های خواندن ،ریاضیات و نوشتن است می شود . مشکلات خواندن مشکلات خواندن را می
توان به صورت نا توانی در خواندن عقب ماندگی در خواندن ضعف خواندن و نا رسایی یا
دیسلکسی (ناتوانی کلامی مخصوص یا نقص ادراکی )طبقه بندی کرد .عاملی که در تمام این
اصطلاحات مشترک است .این است که پیشرفت دانش آموزان مطابق با نیروی بالقوه اش نیست
. حدود 60تاد 80درصد
افراد مبتلا به مشکلات خواندن را پسران تشکیل می دهند البته ممکن است که نوعی جهت گیری موجب این درصد شده باشد زیرا پسرها در
رابطه با اختلال های یادگیری غالباً دارای رفتارهای ایذایی هستند .اگر ملاک های
تشخیصی دقیقی با جای ارجاع از جانب مدرسه و روشهای تشخیصی سنتی به کار رود ممکن
است که شیوع این اختلال در دختران و پسران مساوی باشد . انواع مشکلات خواندن مشکلات خواندن را می
توان به سه نوع عمده تقسیم کرد :1-عقب
ماندگی اولیه که علت آن زیست شناختی بوده
و هیچ ضایعه مغزی در فرد وجود ندارد نارسایی مربوط است به ناتوانی در تطبیق حروف و
کلمات به صورت سمبل ها که نتیجه آن به صورت ناتوانی در انسجام در معنی
و مواد نوشته شده رخ می نماید وبه نظر می رسد که مشکل خواندن به یک الگوی مختل شده اساسی از نظام عصبی مربوط است . 2-عقب ماندگی ثانویه که کودکان استعداد طبیعی
برای خواندن را دارا است ،ولی این استعداد به علت عوامل خارجی از قبیل عوامل
هیجانی و محدودیتهای یادگیری از قبیل معلم
،مدرسه، روش و از این قبیل دچار اشکال گردیده است . 3-عقب ماندگی به علت
ضایعه مغزی که استعداد فراگیری خواندن به علت
ضایعه ی مشخص مغزی از دست رفته است .یکی از بهترین تحقیقات در باره ی نا
رساخوانی تحقیقی است که توسط ( رابین سون ) روی 22فرد مبتلا به نقایص خواندن انجام شده است . او در یافت که در 5/54 در صد
افراد مبتلا به نا رسا خوانی ناسازگار ی
های خانوادگی یا روابط نامطلوب
خانوادگی وجود داشته است .الکسی "نا
خوانی "یاسایر مشکلات عصبی که منتهی به نا رسایی در خواندن شده است18درصد
،عوامل مربوط به شنوایی وسخن گفتن و 18 درصد و دیسلکسی "نقص و نارسایی
در ترکیب سیلاب ها و کلمات معنی دار
" 14در صد بوده است . نکته مهم این است که عامل معینی که ارتباط مستقیم با
مشکل خواندن داشته باشد وجود ندارد بلکه
تاثیر و عوامل مختلف موجب نارسا خوانی می شود .
مثلاًاگر کودکی مسائل هیجانی داشته باشد . دارای نقایص بینایی باشد ،ضایعات
مغزی مربوط به زمان تولد در او داشته باشد ترکیب
تمام این عوامل اشکال و عقب ماندگی بیشتری را در خواندن موجب می شوند تا یک
عامل به تنهایی اختلال در ریاضیات : ویژگی اساسی اختلا ل در
ریاضیات آن است که توانایی شخصی در درک و
فهم ریاضیات با در نظر گرفتن سن زمانی ، بهره هوشی و تحصیلات به میزان پایینتری از
حد طبیعی است بدیهی است که اشکال در درک و فهم مطالب ریاضی برپیشرفت تحصیلی و سایر
فعالیت های زندگی فرد تاثیر می گذارد در اختلال ریاضیات سایر مهارتها نیز ممکن است
دستخوش اختلال گردند .از آن جمله است :مهارتهای زبانی (مانند درک و فهم یا
نامگذاری اصطلاحات ریاضی و انجام عملیات و رمز گشایی یا حل مسایل نوشته شده با
علامتهای ریاضی ) مهارتهای ادراکی (مانند باز شناسی و خواندن علامتها ی عددی یا
حسابی و گروه بندی آنها )مهارتهای توجهی مانند ثبت و باز نویسی صحیح اعداد و شکلها به یادسپاری
اعدادی که به اعداد یا ستونها ی بعد افزوده میشوند و رعایت علایم مخصوص عملیات
ریاضی و مهارتهای خاص ریاضی مانند پیروی از توالی مراحل و سلسله مراتب ریاضی شمارش
و یادگیری جدول ضرب اختلال در بیان
نوشتاری ویژگی اساسی اختلا ل
در بیان نوشتاری عبارت است از پایین تر بودن قابل ملاحظه مهارتهای نوشتاری یا در
نظر گرفتن سن زمانی ،هوش اندازه گیری شده و تحصیلات متناسب با سن فرد اشکال در
بیان نوشتاری بر بسیاری از فعالیتهای فرد که مستلزم مهارتهای نوشتاری است تاثیر می
گذارد .معمولاً مجموعه ای از مشکلات در توانایی فرد در ترکیب متنهای نوشتاری وجود
دارد که عبارت است از اشتباههای دستوری ، نقطه گذاری ،ضعف در جمله بندی اشتباههای فراوان
املایی و دستخط بسیار بد،هر چند اشکال در نوشتن از قبیل ناتوانی در رونویسی و
یادآوری ترتیب حروف در کلمات معمولی و دستخط بد ممکن است در کلاس اول ابتدایی
آشکار شود ولی به طور معمول تشخیص اختلال
در بیان نوشتاری قبل از پایان کلاس اول به ندرت صورت می پذیرد زیرا در بسیاری از موارد در کلاس اول خیلی زیاد
به نوشتن ممکن است توجه نشود بنابراین تشخیص این اختلال در کودکان و دانش آموزان
کلاس دوم اعتبار بیشتری خواهد داشت . افسانه ی هندی می گوید : در زمانهای دور آدمیان همه خلق و خوی و سرشتی خدای گونه داشتند ولی از
امکانات و توانمندی های خود خوب استفاده
نمی کردند و کار به جایی رسید که برهما خدای خدایان تصمیم گرفت قدرت خدایی را از
آنان باز گیرد و آن را در جایی پنهان کند که دست آنها به آن نرسد به این منظور او
در جستجوی مکانی بر آمد که مخفی گاهی
مطمئن و دور از دسترس آدمیان باشد .زمانی که برهما با دیگر خدایان در این
مورد مشورت می کرد آنها چنین پیشنهاد کردند :بهتر است قدرت بی کران انسانها را در اعماق خاک پنهان
کنیم برهما گفت :آنجا جای مناسبی نیست زیرا آنها ژرفای خاک را خواهند کاوید و
دوباره به آن دست پیدا خواهند کرد . سپس خدایان گفتند
:بهتر است نیروی یزدانی را در اعماق اقیانوس ها منتقل کنیم تا از دسترس آنان دور
باشد .این بار برهما گفت :آنجا نیز مناسب نیست زیرا دیر یا زود انسان به اعماق دریا و اقیانوس ها رخنه خواهد کرد و
گمشده ی خود راخواهد یافت و آن را به روی آب خواهد آورد آنگاه خدایان کوچک با هم
مشورت کردند و گفتند ما نمی دانیم این نیروی یزدانی را کجا پنهان کنیم ؟ به نظر می
رسد در خاک و آب جایی پیدا نمی شود که آدمی نتواند به آن دست پیدا کند در این
هنگام برهما گفت :کاری که با نیروی یزدانی
آدمی می کنیم این است که ما آن را در اعماق وجود خود او پنهان می کنیم و آن جا
بهترین محل برای پنهان کردن گنج گرانبهاست و یگانه جایی که آدمی هرگز به فکر جستجو
و یافتن آن بر نخواهد آمد؟! در ادامه افسانه ی
هندی چنین آمده است از آن به بعد آدمی سراسر جهان را پیموده است همه چیز را جستجو
کرده است بلندی ها را در نوردیده است به اعماق در یا ها فرورفته است تا دورترین
نقاط خاک نفوذ کرده تا چیزی را به دست آورد که در ژرفای خود او پنهان شده است .
این داستان زیبای هندی به زیبایی نیروی پنهان درون آدمی را توصیف می کند .همان گنج
های پنهانی که کیمیا گران و صاحبان ذوق و قریحه قرن ها به دنبال آن می گشتد . این قدرت خدایی چیزی
نیست جز همان نیروی خلاقیت خلاقیت در کودکان : برای درک کامل مفهوم خلاقیت در کودکان باید آن را از هوش و استعداد
متمایز کرد . ذکر این نکته خالی از
لطف نیست که انسان های فوق العاده خلاق بندرت هوش بهر زیر متوسط دارند .بنابراین
پیش از این که فرد بتواند خلاق باشد باید از حداقل سطح هوش بهر برخوردار باشد . در
میان افرادی که از هوشبهر سطح بالای متوسط(مثلاً دانشجویان )برخوردار ند ضرورتاً
ارتباطی میان هوش عمومی و خلاقیت وجود ندارد بنابراین در ارائه خلاق ترین پاسخ ها
به پرسش ها با آزمون هوشبهر بین افرادی که جواب می دهند تعیین کننده نخواهد
بود . خلاقیت مفهومی فراتر
از برخورداری و به کارگیری استعداد در هنر موسیقی و یا ادبیات است. در این مفهوم
استعداد به معنای برخورداری از مهارت فنی بسیار بالا در یک رشته ی تخصصی است. بنابراین هنرمندی
ممکن است مهارت های فنی شگفت انگیزی داشته باشد اما این توانایی را نداشته باشد که
چنان واکنش عاطفی در مخاطبان خود برانگیزد که آنا ن احساس کنند که برای مثال نقاشی
او اثری بی نظیر است. یاد آوری این نکته شایان ذکر است که خلاقیت ممکن است نه تنها
در موسیقی هنر و ادبیات بلکه در همه ی موضوعات درسی نظیر علوم طبیعی ،علوم اجتماعی
،ریاضیات ،......... نیز بروز کند. اغلب سنجش خلاقیت کودکان بر جریان سیال اندیشه متمرکز شده
است. تکالیف جریان سیال اندیشه مستلزم آن است که کودکان بیشترین تعداد پاسخ های
ممکن را در برابر یک محرک معین از خود بروز بدهند مانند آنچه در بارش مغزی صورت می
گیرد .جریان سیال اندیشه معمولاً یکی از ویژگی های اساسی فرآیند خلاقیت تلقی می
شود .پاسخ کودکان به پرسش ها ممکن است پاسخی همگانی یا بدیع باشد که مورد دوم به
مثابه شاهدی برای خلاقیت تلقی می شود
.بنابراین هنگامی که از کودکان چهار ساله می خواهیم که همه چیز های سرخ رنگ را نام
ببرند متوجه می شویم که آنان علاوه بر سیب از واگن قطار و پرنده سهره نیز نام می برد. در مورد کودکان
مطالعات خلاقیت باید بر فرآیند "خلق اندیشه "متمرکز شود نظر های چند گانه کودکان از سوی والدین در محیطی آزاد و عاری از ارزشیابی به کودکان
کمک خواهد کرد .تا نظر های خود را بیشتر بیان کنند و به سوی مرحله خود ارزشیابی
گام بردارند بارشد توانایی خود ارزشیابی
در کودکان موضوع کیفیت و بروز نتایج اهمیت بیشتری می یابد .در این مرحله خود ارزشیابی باید مورد تایید وتاکید قرار گیرد زیرا این کودکان
توانایی خود را کشف می کنند تا فرضیه هایی را که ارائه داده اند ارزشیابی کنند و
براساس آن ارزشیابی افکار و دیدگاه های
خود را مورد تجدید نظر قرار دهند ارزشیابی توسط دیگران و بر اساس ملاک های
سنجش نتایج بدیع و مهم صرفاً باید در مورد نوجوانان و بزرگ سالان مورد استفاده
قرار بگیرد کودکان و بازی های
اجتماعی وقتی کودک از بازی
دسته جمعی لذت می برد نشان دهنده نیاز به روابط اجتماعی کودک است اهمیت کنش ها ی متقابل
و اولیه ی کودکان با هم سن و سالان در اولین سال تولد قابل توجه است گرچه بسیازی
از بچه ها یی که فاقد خواهر و برادر ند نمی توانند چنین کنش های متقابلی را تا
زمانی که وارد مهد کودک یا کودکستان می شوند تجزبه نمایند. فرآیند کنش ها ی متقابل
با هم سن و سالان از حدود شش ماهگی به چشم می خورد گرچه کودکان در این سن بیشتر
اوقات خود را صرف فعالیت های غیر اجتماعی می کنند. بچه های خردسال در
این سن عموما ً به یک دیگر نگاه می کنند هم دیگر را لمس می کنند اعمال یک دیگر را
تقلید می کنند از خود صدا در می آورند و به یکدیگر لبخند می زنند اما فاقد مهارت
های اجتماعی هستند که موجب تداوم کنش متقابل اجتماعی آنها شود . در طول دوران کودکی
به تدریج کنش های متقابل با والدین کم تر شده و ارتباط بیشتر با هم سالان جایگزین
آن می شود بازی کودکان بطور فزاینده ای پیچیده تر و انتخابی تر می شود و آنها
آماده آغاز روابط نزدیک با هم سالان و برقراری دوستی های ضعیف تر می شود در سن
چهار سالگی بچه مفهوم بهترین دوست را درک می کند و از این واژه استفاده می کند با
دوستان خود از موضوعات تخیلی و خیال پردازانه صحبت می کند در حالیکه در ارتباط با
افراد غریبه این مهارت را کمتر بروز میدهد. در این ارتباط با کودک می آموزد که می تواند در
رفتار مثبت و تقویت کننده را مثل هدیه دادن ودلسوزی کردن توجه داشتن به دوست و
پذیرش صمیمانه داشته باشد و برعکس پونالاز شیوه کنش های
متقابل بچه های پیش دبستانی را در تابستان قبل از شروع مدرسه مورد ارزشیابی قرار
داد و به این نتیجه رسید که بچه هایی که ورود آنها به گروه هم سالان برای فعالیت
های مورد توجه و علاقه ی اعضای گروه مخرب
یا بازدارنده باشد بعد ها احتمال طرد شدن شان توسط هم مدرسه ای ها بسیار زیاد است. تفاوت هایی در نحوه ی
رفتار شیر خوران دختر و پسر وجود دارد دختران تقریباً از شش ماهگی بیش تر تحت
تاثیر قرار می گیرند و ترغیب می شوند در نزدیکی مادران خود بمانند و رفتار عاطفی و
بیان هیجانات احساسات ظریف بیش تری از خود نشان دهند در مقابل پسران بیشتر تشویق
به شرکت در بازی های فعالتر و پر جنب و جوش تر می شوند در به کار گیری الگوهای
اولیه پسر ها به استقلال وخود مختاری بیش تر تشویق می شوند و از آزادی بیشتری برخوردار
ند ولی دختران بیشتر از اوقات فراغتشان را در خانه یا اطراف خانه و با خانواده می
گذرانند. برای تشکیل گروه سعی
می شود هم جنس برای خود یک گروه مجزا تشکیل دهد و برای گروه خود یک سری مقررات مر
بوط به آن گروه را اعمال کند و برای گروه مخالف و جنس مخالف مقررات برعکس داشته
باشد و یا از جنس مخالف برای بازی کردن استفاده کند .در بعضی از روابط و فرهنگ ها
به این تضاد گروهی دامن زده می شود و این گروه را تقویت می کند که به گروه هم نوع
و مقررات خود گروه شروع به ارتباط داشته باشند یعنی که گروه دختر ها هیچ گاه پلیس
بازی نکنند و یا گروه پسر ها خاله بازی را انجام ندهند . پیروی از این الگوهای
کلی عبور از مرز های موجود در گروه ها و رفتار های خارج از تصور قالبی را برای بچه
ها دشوار می سازد این ها عوامل مهم در ایجاد تعصبات جنسی و جدا سازس می باشند.
| Design By : Pichak |

